صدراصدرا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

مسافر کوچولو

مرغ عشق

چند روز پيش خاله ناهيد(دوست مامان) دو تا مرغ عشق خيلي زيبا به صدرا هديه داد كه يكيشون آبي و ديگري سبزه. صدراجون مرغ عشق هاش رو خيلي دوست داره و بخاطر اونها حتي بهتر غذا مي خوره و رفتارهاش بهتر شده، هر روز باهاشون حرف مي زنه و كلي قربون صدقشون ميره. لازم بذكره كه صدرا قبل از اينكه ما پرنده ها رو بخونمون بياريم به خاله ناهيدش تلفني مي گفت: خاله اگه ميخواي بهم پرنده بدي ، مرغ عشق  نده - جوجه عشق بده، من جوجه هارو بيشتر دوست دارم.
27 شهريور 1391

صدرا

زمان: شهریور نود و یک، عصر، وقت برگشتن از مهد مکان: تهران، حیاط خونه عکاس: مامان جون سن: سه سال و سه ماه ...
27 شهريور 1391

فولاد

(آخر شب، صحبت دو نفری صدرا و بابا) صدرا: بابا می شه فولاد با بستنی بخری که خیلی خوشمزه س. صدرا (انگار که خودش متوجه شده باشه که کلمه رو درست نمی گه یا شاید هم از نگاه و قیافه متعجب من  متوجه شده باشه): بابا به اون کرم های دراز سفید که تو بستنیه چی می گن؟ بابا:  بابا: فالوده   صدرا: آره. بستنی با فولاده بخر بخوریم. بابا:  ...
23 شهريور 1391

شهريور، ماه مسافرت

صدرا جون اوايل شهريور  بمناسبت تعطيلات عيد فطر، يه هفته خونه مامان ناهيد و بابا بزرگ خوش گذروند و بعد از سه روز تهران موندن، پنج روز ديگه خونه مادرجون و آقا جون خوش بود. براي همين هم حسابي هوايي شده و هر شب از ما ميپرسه: مامان فردا تعطيليم؟ من مهد نميرم ها.! اما  يه مساله اي در مورد مهمونيها و مسافرتها وجود داره و اونم اينه كه: يا بايد فردي رو از خانواده ميزبان با خودمون بخونه بياريم ( معصومه، نوه خاله بابا - زهرا خواهر زاده مامان) و يا اسباب بازي بچه هاي ميزبان رو (توپ و پ... امير).  يعني يه چيزي تو مايه هاي گلاب نادر: همه ميخوريم هم ميبريم.
20 شهريور 1391

يه دوست كوچولو

صدرا جون عادت داره دوستها و همكارهاي مامان رو خاله و دوستهاي بابا رو عمو صدا ميزنه. يكي از همكارهاي مامان بزعم صدرا ، خاله فرحناز كه يه پسر دو ساله بنام "ماهان" داره، ولي خوب خاله فرحناز تازگيها مامان يه دختر كوچولوي ناز بنام "باران" شده كه مطمئنم ديدنش براي صدرا بسيار جالب خواهد بود. صدارجون، بابا جون و مامان تولد اين نازگل كوچولو رو به خانواده ايشون تبريك ميگه و اميدواريم صدرا، ماهان و باران دوستان خوبي براي هم باشند.
20 شهريور 1391
1